چهارشنبه، مهر ۲۸

من خوبم

الآن که دارم اینها را می نویسم پنجره ی اتاقم دارد می لرزد چون پسر ِ معتاد ِ نکبت ِ همسایه صدای ضبط ماشینش را تا آخر بلند کرده.


از دانشگاه که آمدم خانه دلم می خواست بخوابم اما خوابم نبرد. این شد که رفتم یک مشت تخمه ژاپنی و یک تیکه لواشک و یک لیوان شیرکاکائو برداشتم آوردم توی اتاقم که هم بخورم و هم کار کنم، ترجمه کنم. دیروز دختر دایی ِ پریا زنگ زد، گفت بیست صفحه ترجمه دارد و صفحه ایی هم 2000 تومان می دهد. بدجوری بهم برخورد. بهش گفتم نسیم جون، می دونی آخرین ترجمه ایی که گرفتم صفحه ایی چقدر بود؟ 10 تومن! بعدشم، شما تا حالا دو خط ترجمه کردی ببینی چقدر سخته؟ بعد هم خیلی سرد خداحافظی کردم. الآن از حرف هایی که بهش زدم پشیمانم. اول اینکه برای ترجمه ی فارسی به انگلیسی 10 تومان گرفتم نه ترجمه انگلیسی به فارسی. بعد هم نباید می گفتم شما می دونی ترجمه کردن چقدر سخته؟ دختره لابد با خودش فکر کرده من چقدر "مجبورم" کار کنم. مجبورم؟ نیستم؟ هستم؟ هستم دیگه! بابا و مامان از این کار من دل خوشی ندارند. بابا می گوید مگه من واسه تو چی کم گذاشتم؟ خدایا، باباها همه شان همینطورند. تا اولین رگه های استقلال طلبی مالی را تو بچه هاشان -خصوصا دخترهاشان- می بینند فوری این حرف به ذهنشان می رسد: مگه من چی براش کم گذاشتم؟ مامان هم که در این زمینه منطقی تر از بابا فکر می کند و به عنوان یک زن خانه دار، خوب می داند طعم استقلال مالی چقدر باید شیرین باشد، هر وقت مرا می بیند که پشت کامپیوتر نشسته ام و چشم دوخته ام به صفحه ی سفید ورد و تند و تند تایپ می کنم جیغش در می آید که کور کردی خودت رو دختر! خب خودم هم از ترجمه کردن خوشم نمی آید، اما چاره ایی ندارم، از اینکه تو این سن بخواهم از مامی و ددی پول بگیرم خیلی خیلی بدم می آید. الکی که نیست، یک ماه دیگر بیست و سه سالم تمام می شود. وقتی که دانشگاهم تمام شد و وقت کافی پیدا کردم، می روم دنبال یک کار درست و حسابی (راستش را بخواهید خودم هم دقیقا نمی دانم منظورم از کار درست و حسابی  چیست).

۵ نظر:

موش کور گفت...

به دختر داییت بگو ترجمه هاش رو به من ایمیل کنه. من برای چهل هزار تومن سر آدم هم می برم. شوخی هم ندارم!

falsch گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
falsch گفت...

مهم اینه که تو خوبی. اصلا هم پشیمون نباش . راستش رو گفتی . بذا بدونن ترجمه چقدر سخته. والا

پیپ، قهوه، شکلات گفت...

کار درست حسابی کاریست که کارش کم و پولش زیاد باشد . رییس و مرئوسش خودت باشی . خودت برای خودت پاداش دهی . ساعت 11 ظهر شروع شود و ساعت 12.5 تمام . یک منشی موقرمز جذاب هم بدهند .

درخت ابدی گفت...

اتفاقا کار خوبی کردی که گفتی، چون هیچ تصوری ازش ندارن. فکر می کنن مث فارسی حرف زدنه. می خونی و فرت و فرت ترجمه می کنی. خودشون هم خبر ندارن که اینا معمولا جدیدترین متون علمیه.
اما به نکته ی آخری فکر کن که مث ما راننده تاکسی نشی:)