یاسبلوموف
زمین زیر پایم می لرزد. البته این چیزی که زیر پای من هست زمین نیست، سقف اتاق
برادرم است. اما به هرحال زمین زیر پایم می لرزد. یا زلزله است یا این طرف ها ماشین بزرگی
دارد کار می کند. از توی هال صدای برادرم می آید که با مامان
حرف می زند. از همین جا توی اتاقم داد می زنم برای شما هم می لرزه؟ کسی جواب نمی دهد. بلندتر داد می زنم اونجا هم می لرزه؟ به سرفه می افتم و باز هم خبری نمی شود. زنگ می زنم به موبایل برادرم، می گوید بله؟ می پرسم حس
کردی زمین بلرزه؟ می پرسد کجا هستم. بی خیال می گویم توی اتاقم. می گوید
برو بده مجسمه ات را بسازند بگذارند توی موزه زیرش بنویسند تمثال تنبلی. می پرسم
تو حس کردی بلرزه؟ می گوید نه، ولی هیلی هیلی تنبلی. می گویم خب. خدافظ. می گوید
چی باعث میشه این همه تنبل باشی؟ و قطع می کند. یادم باشد حالش را بگیرم.