من واقعا برای آن جوان ِ مقتول ِ ماجرای سعادت آباد خیلی متاسفم و غصه می خورم، متاسفم که آن بیچاره تا این اندازه بدشانس بوده که یک سری آدم های بی عاطفه ی بی غیرت دورش را گرفته بودند و جان دادنش را تماشا می کردند و کاری برای نجاتش انجام نمی دادند. بیچاره جوانک بدشانس! چه گناهی کرده بود که توی آن روز ِ به خصوص، فقط آن سی چهل نفر بی غیرت آنجا بودند؟ فکرش را بکنید، بقیه ما ایرانی ها که اینطور نیستیم، عمرا که بی تفاوت و بی عاطفه باشیم، اگر به جای آن عده ی بی وجدان ماها آنجا بودیم چه کار می کردیم؟ جز این بود که می پریدیم جلوی آن مردک ِ قاتل ِ چاقو به دست که دیوانه وار نعره می کشید و جنون ِ کشتن داشت، چاقو را از دستش می کشیدیم و جوانک بدبخت را نجات می دادیم؟ خدایی جز این بود؟ نبود دیگر! ببینید به چه حال و روزی افتادیم با دیدن ِ این ماجرای دلخراش، روحمان ریش ریش شده و عمیقا تکان خورده ایم. آخه ماها ذاتا آدم های صلح طلب و نوع دوستی هستیم، کلا در همه ی امور زندگی که نگاه کنید یک همچین آدم هایی هستیم، می میریم برای اینکه به همدیگه کمک کنیم. واقعا مانده ام که آن آدم ها اهل کجا بودند، به هر حال، شک دارم از خودمان بوده باشند. باز هم می گویم، آن جوانک خیلی خیلی بدشانس بود که آن عده ی قلیل ِ بی غیرت به تورش خورده بودند. کاش یکی از ما آنجا بودیم، کاش...