ازم خبر ندارن. بهم میگن بی معرفت. نگار اس ام اس زده میگه بی معرفت چرا امسال نیومدی نیویورک؟ بهش میگم دوست دارم زمستون که شد بیام. دروغ نمیگم، تا حالا زمستون ِ نیویورک رو ندیدم، دوست دارم ببینم.
همشهری داستان این ماه گیرم نیومده و من غصه دارم.
تو ماشین نشسته بودم و چیزی نمی گفتم، ساکت و آروم. بابا از سکوت من خوشش نمیاد، دلش می گیره. یه جوک تعریف کرد که بخندم، خندیدم. دوباره ساکت شدم، بابا هم دیگه چیزی نگفت. دیدم که آروم روی فرمون ماشین ضرب گرفته. فکر کنم دلش گرفته بود.
دلم مامان بزرگم رو میخواد. دلم براش یه ذره شده. دیشب به مامان گفتم بهش زنگ بزنه و صداشو بذاره رو اسپیکر. گفتم دلم واسه شنیدن صداش تنگ شده. مامان گفت چرا خودت زنگ نمی زنی؟ گفتم بی خیال مامان، دوست دارم فقط فقط صداشو بشنوم. مامان زنگ زد و من صداشو شنیدم. خوب بود، خیلی خوب بود.
.
.
.
دلم می خواد باز حرف بزنم اما فکر می کنم بس باشه. حسن ختام ِ این پست ِ شلم شوربایی یه شعر کودکان خواهد بود. این روزا همش این شعر رو با خودم زمزمه میکنم. فکر کن!
همشهری داستان این ماه گیرم نیومده و من غصه دارم.
تو ماشین نشسته بودم و چیزی نمی گفتم، ساکت و آروم. بابا از سکوت من خوشش نمیاد، دلش می گیره. یه جوک تعریف کرد که بخندم، خندیدم. دوباره ساکت شدم، بابا هم دیگه چیزی نگفت. دیدم که آروم روی فرمون ماشین ضرب گرفته. فکر کنم دلش گرفته بود.
دلم مامان بزرگم رو میخواد. دلم براش یه ذره شده. دیشب به مامان گفتم بهش زنگ بزنه و صداشو بذاره رو اسپیکر. گفتم دلم واسه شنیدن صداش تنگ شده. مامان گفت چرا خودت زنگ نمی زنی؟ گفتم بی خیال مامان، دوست دارم فقط فقط صداشو بشنوم. مامان زنگ زد و من صداشو شنیدم. خوب بود، خیلی خوب بود.
.
.
.
دلم می خواد باز حرف بزنم اما فکر می کنم بس باشه. حسن ختام ِ این پست ِ شلم شوربایی یه شعر کودکان خواهد بود. این روزا همش این شعر رو با خودم زمزمه میکنم. فکر کن!
row row row your boat
gently down the stream
merrily merrily merrily merrily
life is but a dream
پ.ن1: می خونمتون اما خاموشم. به زودی با چراغی در دست بهتون سر می زنم.
پ.ن2: من به اصفهان میگم نیویورک. دیگه پیدا کردن ِ وجه شباهت این دو شهر با خودتون. فکر نکنم کار سختی باشه D:
پ.ن3: فکر می کردم معدل ترم قبلم شده 14.83. دیروز رفتم تو سایت دانشگاه دیدم معدلم در واقع شده 16.03. نمی دونم چه جوری معدلم رو حساب کرده بودم که اینجوری شده بود. اما حس خوبی داشت دیدن ِ اینکه یهو یک نمره به معدلم اضافه شده. یادتون میاد یه بار گفتم معدل و نمره و اینجور چیزا برام مهم نیست؟ خب... چرند گفتم. می دونید، یه وقت هایی هست که آدم آلارم ِ گوشیش رو مثلا رو ساعت 6 صبح تنظیم میکنه و نصفه شب یهو از خواب می پره و می بینه که ساعت مثلا تازه چهاره. اونوقت با خودش میگه ایول، ای جان، دمم گرم، دو ساعت دیگه وقت دارم بخوابم. حس منم بعد از دیدن معدل جدیدم یه همچین چیزی بود.