دیشب خواب دیدم دارم با پای برهنه توی دانشکده می دوم و میس یزدانی دنبالم می دود. داشتم از پله های طبقه اول می آمدم پایین که سر خوردم و پرت شدم پایین. فکر می کنم همانجایی خوردم زمین که یک بار فری در عالم واقعیت زمین خورد و روی زمین پخش شد و متاسفانه من و نسی چقدر به طفلک خندیدیم. داشتم از میس یزدانی می گفتم، این استاد عزیز که البته نامش یزدانی نیست و من به دلایل امنیتی نامش را تغییر داده ام، از ترم اول تا حالا، هر ترم حداقل یک درس را با من داشته (من با او داشته ام البته!) و به دلایلی مرا خیلی دوست دارد. من تا به حال چندین بار سعی کرده ام از شر علاقه او به خودم راحت شوم و محبتش را از خودم به یک نفر دیگر شیفت کنم اما او به این راحتی ها دل نمی کند. ترم قبل از درس او نمره 14 گرفتم، این نمره برای کسی مثل او که در دوران دانشجویی نمره ی کمش 19 بوده یعنی فاجعه، یعنی خودکشی. با اینحال من هنوز دانشجوی محبوب او هستم. روز آخر امتحانات یک لیست بلند از تمام کتاب هایی که باید بخوانم را بهم داد که تو تابستان بخوانم- که البته بدیهی است من هیچ کدامشان را نخواندم. احتمالا خواب دیشبم برای همین بود. نمی دانم وقتی نظرم را راجع به کتاب ها می پرسد چی باید بهش بگویم. این از خواب دیشبم. راستی سه شب است که مرتب خواب دریا می بینم. دیشب بعد از اینکه از دست میس یزدانی فرار کردم خواب دیدم افتاده ام تو دریا و دست و پا می زنم و کسی هم آن دور و برها نیست که حداقل برایش بخوانم "آی آدم ها که نشسته در ساحل"... . نمی دانم خفه شدم یا چی شد که از خواب پریدم.
برای اینکه یادم نرود: امروز منصور-برادر بزرگترم- رفت تهران پی درس و زندگیش. عجیب دلتنگ او هستم، هیچ کس تو این دنیا مثل او مرا نمی فهمد. حالا که رفته تنهاتر شده ام.
برای اینکه یادم نرود: امروز منصور-برادر بزرگترم- رفت تهران پی درس و زندگیش. عجیب دلتنگ او هستم، هیچ کس تو این دنیا مثل او مرا نمی فهمد. حالا که رفته تنهاتر شده ام.
۱۳ نظر:
می خواستم تحلیل یونگی از خوابت رو بگم که برای اینکه بادت نرود رو دیدم.
عیب نداره عوضش اول که هستم .D:
منم باید برای روز سه شنبه یک چیزی را آماده کنم که هنوز هیچ اقدام قابل توجهی در این راستا انجام ندادم.
دختر مگه چقدر فکرت آشفته اس که این خوابای پریشونومیبینی؟؟؟
و وای از محبت امثال ایم میس یزدانی ها که دیوانه کننده و فراری دهنده اس.
جای منصور هم سبز گلم.
خا نکنه احساس تنهایی کنی. دوستات پس چی ان؟ برگ چقندر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بدان و اگاه باش که تعبیر خواب تو این است که این ترم یک درس را می افتی و آنهم فقط تو و ترم بعد مجبوری ان درس را برداری آنهم فقط تو ... فرض کن در یک کلاس 99 صندلی خالی وجود دارد و استاد محبوبت دارد درس می دهد و روی تخته سیاه می نویسد " آی ادمها ... " و تو پخی می زنی توی سرت که کاش کتابها را خوانده بودی و بدین روز نیفتاده بودی تصور کن آنهم فقط تو
به هدی:
هدی تو فقط به من بگو خوب میشم؟ : ))
به موش کور:
امیدوارم کارات خوب پیش بره : )
به حرفخونه: مرسی رویای گلم. خوبم، نمی دونم چرا اوضاع خواب هام از خودم آشفته تره. حال خودم از خواب هام خیلی بهتره.
به حماقت نکن:
you broke my heart :D
تعبیر خوابگزار اعظم اینه که فراری که تو خواب اتفاق می افته ادامه ی دغدغه ی فرار تو عالم بیداریه! بلاهایی هم که سرت میاد به خاطر اینه که فکر می کنی راه گریزی نداری.
احتمالا می خواد برات آستین بالا بزنه که ازش فرار می کنی:)
به درخت ابدی:
درود بر خوابگزار اعظم!
قسمت غرق شدنم تو دریا داره تعبیر میشه، پس فردا باهاش کلاس دارم.
تو روز يهو همين جوري كه دارم حرف مي زنم درس مي خونم يه تصوير مياد جلو چشمم فقط يه فريم و سريع محو ميشه انقدر سريع كه حتي يادم نمي مونه اون تصوير چي بود و مي دونم اين ها فريم هاي پراكنده از خواب هاي شب پيشه. مي دونم كه اگه خوابم يادم بياد اين ظاهر شدن اين تصاوير هم قطع ميشه اما هر چي فكر مي كنم يادم نمياد
ماااااااااااااااااااااااااا
پسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست
جدییییییییییییییییییییییییییییییید
میخوایییییییییییییییییییییییییییم. ده یالا ده.
به من و من:
هیچ وقت خوابهاتو یادت نمیاد؟ اگه اینجوری ِ که خیلی خوش به حالت! من دوست ندارم خواب هامو یادم بیاد چون معمولا خواب های خوبی نمی بینم و خواب های بد هم همون بهتر که از یاد برن. یعضی از روزها به خاطر خواب بدی که شب قبلش دیدم و صحنه به صحنه ش رو دقیق یادمه روزم خراب میشه.
به حرفخونه:
همین روزا می نویسم گلم :-*
ممنون بابت اون كامنت خصوصيه. منم مي خونمت البته اعتراف مي كنم كه چند وقتي درگير بودم و خيلي عقب موندم از نوشته هات اما در جريان رفتنت از وبلاگ قبليتو و ناراحتيت بودم. نمي فهمم چرا گاهي آدم يكيو مي خونه اما بي رد پا! خودمو مي گم. اينجوري ارتباط كم كم قطع ميشه و اين خيلي حيفه. من سعي مي كنم از اين به بعد سايلنت نباشم رفيق
به من و من:
حق با توئه، اینطوری رابطه ها کمرنگ و شاید قطع میشن.
منم دیگه چراغ خاموش نمیام : )
ارسال یک نظر