مسعود که خونه نیست با خیال ِ راحت وی.پی.ان رو فعال می کنم و وارد سایت عباس معروفی میشم فقط و فقط برای شنیدن ِ آهنگ ِ مرموز و دوست داشتنی ِ وبلاگش و میذارم آهنگ ساعت ها پخش بشه و در همین حین کارامو می کنم. به وبلاگم سر می زنم که ببینم عدد ِ 2 شده 3 و می بینم که نشده. توی وبلاگم چیز می نویسم و می فرستم توی درفت. مشقامو می نویسم، نصف ِ صفحه ترجمه می کنم و تایپ می کنم، به نازی که اس.ام.اس زده فردا میای بریم بیرون اس.ام.اس میدم و میگم نه، کار دارم. لواشک می خورم و سرم گیج میره. ناخنام رو سوهان می کشم. به سر ِ موهام سرم کریستال می زنم که بوی طالبی می ده و هی عطسه م می گیره. واسه مامان توی اینترنت دنبال دستور پخت فلافل می گردم و براش پرینت می گیرم. سرم رو با دستمال می بندم چون درد می کنه. جواب ِ سه میسد کال ِ پشت ِ سر ِ هم ِ نگار رو با چهار میسد کال ِ پشت ِ سر ِ هم می دم و ... همین دیگه، همین.
اسم ِ جونو به ذهنم چسبیده. امروز توی خواب یه صدایی تکرار می کرد Juno the obscure و من ترسیده بودم. یادم افتاده بود به Jude.
اسم ِ جونو به ذهنم چسبیده. امروز توی خواب یه صدایی تکرار می کرد Juno the obscure و من ترسیده بودم. یادم افتاده بود به Jude.
۷ نظر:
سلام .
لواشک هم آدم رو می گیره ؟
باید یه امتحانی بکنم .
سلام،
بستگی داره نیتت چی باشه ;-))
این اولین پست این بلاگ هست ؟ امیدوارم پا بگیره، قویتر از انتظارت.
نه، اولین پست نیست، منتها آرشیو رو حذف کردم. اگر صفحه به صفحه دنده عقب بری می تونی پست های قدیمی تر رو ببینی. مرسی : )
اسمت رو که اینجا دیدم یه آن تعجب کردم، آخه دیشب واسه اولین بار وبلاگت رو دیدم و تقریبا تمام آرشیوت رو خوندم. احتمالا وردپرس آمار بازدید داره، نه؟
سلام گل نازم.
دلم برات تنگ شده.
سلام عزیزدلم،
خوبی رویا؟
منم دلم برات تنگ شده گلم، کاش برمی گشتی.
چه روز قشنگی داشتی .
ارسال یک نظر