چهارشنبه، آبان ۱۲

رها رها رها من

یک همچین چیزهایی توی ذهنم هست. ترم دوم بودیم، نه، سال دوم بودیم، ترم سوم. یک روز بارونی بود. من رو به پنجره های طبقه ی سوم دانشکده ایستاده بودم و بیرون رو نگاه می کردم و زیر لب با خودم ترانه ی عاشقانه ی جی.آلفرد.پروفراک رو زمزمه می کردم. استاد عین گفته بود اگر این شعر رو از بر کنیم نمره ی شعر انگلیسیمون رو کامل میده، کامل یعنی 18. توی اتاق ِ آقای عین همچنان بارون میومد، یعنی پشت پنجره. نشسته بودم روی صندلی ِ رو به روی میز آقای عین که داشت آروم آروم از توی ماگ ِ قرمز رنگش چای می خورد و با لبخند مکش مرگ ِ منش نگام می کرد و من براش ترانه ی عاشقانه ی جی.آلفرد.پروفراک رو می خوندم. هر از گاهی نگاهم می افتاد به قطره های بارون ِ پشت ِ سر ِ آقای عین و دلم یه جوری می شد، یه ریزه استرس هم داشتم انگار. خوندن ِ شعر حدود هفت دقیقه ایی طول کشید، اینو بعدا آقای عین بهم گفت. ازش پرسیدم نمره م چند میشه و اون، با همون لبخند مکش مرگ ِ منش گفت هفده. گفتم اما شما گفتید هر کس که این شعر رو حفظ کنه... آقای عین  گفت راستشو بخوای تحت تاثیر قرار نگرفتم. صدات اندوه ِ لازم رو نداشت، پروفراک یک همچین شعریه، باید... باید با صدای غمگین خونده بشه، انگار که دلت گرفته باشه. سی وات آی مین؟
الآن که داره بارون می باره هوس شعر خوردن کردم. شعری مثل پروفراک. قول می دم اینبار نمره ی کامل رو بگیرم، انگار که دلم گرفته باشه. سی وات آی مین؟ 

۱۳ نظر:

falsch گفت...

آی سی. گمونم .

درخت ابدی گفت...

پس همچنان درگیر الیوتی. باز خدا رو شکر کن که نگفت "سرزمین هرز" رو حفظ کنید!
*
and i have known the eyes already, known them all
انگار که دلش گرفته باشه.

پیپ، قهوه، شکلات گفت...

د بجای اینکارا چایی چایی کوروس رو بزار حالشو ببر

Juno گفت...

به درخت ابدی:
البته خیلی پیشتر از این قضیه ی روش تحقیق الیوت دلمو برده بود D:
الآن که فکرشو می کنم می بینم اگه گفته بود ویست لند رو هم حفظ کنیم همچین بدم نبود :))

*
باورم نمیشه الیوت این شعر رو وقتی 22 ساله بوده گفته باشه، حس این شعر بیشتر به یه آدم میانسال می خوره. می دونی، هنوز برام سخته بین راوی و شاعر تمایز قایل شم.

Juno گفت...

به حماقت نکن:
هان؟! چایی چایی؟ :))

درخت ابدی گفت...

رمبو تو نوزده-بیست سالگی شعر رو کنار گذاشت. اخوان شعر زمستان رو تو 26سالگی گفت. شوبرت و موتسارت جوون مرگ شدن. شلی هم یه نمونه ی دیگه. فرق بین شاعرای بزرگ و معمولی تو همینه دیگه.
به هر شعری می شه به چشم یه متن مستقل نگاه کرد. این رویکرد محصول نقد جدیده که منِ شعری یا راوی رو لزوما خود شاعر فرض نمی کنه.
از طرف دیگه، راوی یا راپسود به معنای کسی که شعر رو حفظ می کنه و به آواز می خونه هم هست. مث رودکی خودمون یا تروبادورها.

من و من گفت...

رشته ت چيه جونو؟

رویا-حرفخونه گفت...

میشه شعر رو بنویسی؟
استادتون هیز بود؟

Juno گفت...

به درخت ابدی:
از نظر شاهکار بودنش نگفتم، بیشتر منظورم حسی ِ که شعر انتقال میده. من هر وقت این شعر رو می خونم احساس می کنم یه آدم ِ میانسال ِ خسته ی از همه چیز کلافه ام! برام عجیبه که الیوت توی 22 سالگی همچین احساسی رو تجربه کرده باشه مخصوصا وقتی که بدونیم الیوت ِ شاعر در واقع داره جی.آلفرد رو مورد انتقاد قرار می ده. همینه که باعث تعجبم میشه، من احساس می کنم شعر گفتن یه پروسه ی ناخودآگاهه، بعد وقتی یه شاعر میاد به صورت آگاهانه یه راوی انتخاب می کنه و حتا ازش انتقاد هم می کنه... خب! تعجب می کنم!

Juno گفت...

به من و من:
ادبیات ِ انگلیش!

Juno گفت...

به رویا:
نه رویا، اصلا هیز نیست! چیزی گفتم که اینجوری نشون می ده؟ آدم ِ نسبتا خوبیه D:
این لینک شعر:
http://people.virginia.edu/~sfr/enam312/prufrock.html

پیپ، قهوه، شکلات گفت...

سلام سلام
چیزه میدونی ... آزادی بیان که رو سر ما جا داره این ده روز که ازش میگذره اینجوری میشه .
یعنی تا حالا چایی چایی رو گوش ندادی ؟ نصفه عمرت برفناست !

Warrior گفت...

کلاً در حال و هوای پاییز و زمستون شعر و موسیقی و کتاب خیلی می‌چسبه

از خط راک که بیام بیرون شنیدن Bryan Rice و The Script و Norah Jones و... در این فضا خیلی می‌چسبه :)