این کارگردان هایی که فیلم های متوسط یا
ضعیف می سازن، کاش یه چیزی یادشون باشه، که فیلم های متوسط نباید آدم ها رو غمگین
و افسرده کنن. یعنی من بخوام فیلم ببینم و غمباد بگیرم خب می رم پیانیست رو می
بینم، یا چه می دونم ماه تلخ یا فهرست شیندلر رو. اقلا می گم یه فیلم خیلی خوب
دیدم و غمگین شدم. فیلم متوسط ببینم و غمگین بشم؟ زور داره خب. وقت می ذارم سر فیلم
های متوسط به این امید که اینها یک چیز امیدبخش یا تسکین دهنده ایی داشته باشن، می
بینم اینها هم دارن خودشون رو جر می دن که بیننده رو افسرده کنن. چون لابد فیلمی
که بعد از دیدنش احساس بدبختی می کنید "حرفی برای گفتن داره." دلم می
خواد یه فیلمی ببینم که قصه ش یه جوری پیش می ره که آخر سر همه چیز درست می شه.
همه می خندن. حالشون خوبه. منم بعد از دیدنش لبخند بزنم و تا یکی دو روز دنیا رو
رنگی تر ببینم و زندگی رو قشنگ تر. دروغ باشه که باشه، آدم گاهی دلش می خواد حرف
های خوب بشنوه حتی اگر دروغ باشن. فیلم های شاهکار نمی تونن دروغ بگن، چون فیلمی
که دروغ می گه نمی تونه شاهکار باشه. ولی این فیلم های متوسط، دروغ بگن به کسی
برنمی خوره هیچ، دل یه آدمی مثل من شاد هم می شه.
عنوان یک فیلم متوسط و اعصاب خرد کن که دیشب دیدم *
۲ نظر:
با این توضیحاتت پیشنهاد میکنم بری سراغ ژانر کمدی رمانتیک که هم فاله و هم تماشا. مثلا music and lyrics یا little mis sunshine که در نوع خودشون عالیان. حسن آثار خوب این ژانر اینه که عواطف رو متعادل برمیانگیزه.
اگه اهل سریال دیدن هم باشی و ندیده باشی، "فرندز" و desperate housewives رو پیشنهاد میکنم.
این ژانر رو خیلی دوست دارم. میوزیک اند لیریکس رو ندیدم، می رم دنبالش. ولی لیتل میس سانشاین رو دو بار دیدم و عاشقشم! فرندز رو هم خیلی دوست دارم. متاسفانه تند تند همه شو قورت دادم. این دسپرت هَوس وایوز رو دوست دارم ببینم، باید پیداش کنم. مرسی :-)
ارسال یک نظر