شنبه، اسفند ۷

نشسته بودیم سر سفره و داشتیم کدو پلو با ماهی شور بوگندو می خوردیم که یه بیل مکانیکی اومد توی کوچه و شروع کرد به کندن زمین. گوشیمو برداشتم و رفتم توی بالکن وایسادم. از اونجا می تونستم خود ِ بیل رو ببینم که بالا و پایین می رفت و دو سوم اتاقک راننده و دست های سیاهش رو که دنده رو جا به جا می کرد. گفتم مامان، من باید پسر می شدم. عاشق اینجور ماشینام. داداش کوچیکه گفت یعنی مثلن دوست داری زن یه راننده جرثقیل بشی؟ گفتم نچ و همونجور خیره شدم به حرکات یکنواخت بیل مکانیکی ِ نسبتا کوچیک. بعد خسته شدم و اومدم سر سفره. فیلمی رو که از بیل گرفته بودم به داداش دومی نشون دادم و گفتم کیفیت دوربین گوشیامون آشغاله، قبول داری؟ گفت قبول دارم. فیلم رو دیلیت کردم. داداش کوچیکه گفت خوبی تو؟ گفتم قربونه شما، شما چطورین؟ گفت منم خوبم. گفتم الحمدلله. 

۸ نظر:

درخت ابدی گفت...

به قول ادبا، بین بالا-پایین رفتن بیل مکانیکی و با قاشق غذا خوردن مراعات نظیر و ایهام تناسب برقرار بود!
2. من از کدو متنفرم، چه تنبل باشه و چه مث بادمجون. خواستم موضعم رو مشخص کنم.
3. تضاد بین کدو و ماهی هم قابل توجهه. در مجموع، چه مزه‌ای می‌شه؟
4. مطلبت نکته زیاد داره. به‌تره بقیه‌شو بقیه بگن.
5. طنز جمله‌ی آخرت خیلی خوب بود.

موش کور گفت...

6. من هم قبول دارم.
7. مطلبش نکته زیاد نداره یه نکته داره که مطلبش زیاده.
8. دیگه اینجوری که نویسنده توصیف کرده مزه ش هم باید یه چیزی تو مایه های همین ترکیب اسمی غذا باشه.
9. من از کدو متنفرم. اما بین من و بادمجون یک رابطه ی عاطفی عمیق وجود داره.
10. برای ادبی کردن ماجرا نظر شما رو جلب می کنم به خواندن این شعر از چارلز بوکفسکی:
THE ALIENS
from The Last Night Of The Earth Poems

Warrior گفت...

:دی
اتفاقاً یه خانومی رو می‌شناختم که اونم از این‌جور ماشین‌ها خوشش میومد؛ شاید بخاطر اینه که احساس قدرت می‌ده، آره؟!

کدو پلو؟! بنظرم وقتی پاشدی رفتی بهتر بود دیگه نمی‌رفتی سرسفره. البته اگه دوست داری، حرفی نیست :)

Juno گفت...

به درخت ابدی:
آره؟ آرایه ادبی هم داشت خودم خبر نداشتم؟ به به به به! الان دارم به خودم افتخار می کنم :دی
2. چرا آخه؟ چرا این دو تا رو هیشکی دوس نداره؟
3. نمی دونم چه مزه ایی میشه چون تا حالا نخوردم. راستش غذای دیروز همینی بود که نوشتم، ولی خودم داشتم حلیم بادمجون ِ روز قبل رو می خوردم. دیگه حوصله م نشد همه ی اینا رو تو این متن فسقلی بنویسم. کدو پلو که غذای شمالیه. حالا اینکه چرا تو خانواده ی ما ترکیب میشه با یه چیز مزخرف تر از خودش مثه ماهی شور رو من نمی دونم.

4. درخت؟ متن ِ منو از سر ِ خودت وا می کنی؟ چرا پاسش دادی به بقیه؟ D:

5. مرسی :)

Juno گفت...

به موش کور:
6. چی رو قبول داری؟
7. اتفاقا اتفاقا پر از نکته است. کافیه لایه های پنهانی ِ این متن رو کشف کنی تا به نکات مستتر در اون پی ببری. ببین درخت گفت حتا آرایه ادبی هم داره متنم D:
8. اوهوم.
9. الهی! رابطه ی عاطفی عمیق با بادمجون داری؟ میگم، اونجا که هستی تا حالا میرزا قاسمی خوردی؟
10. ماجرا همینطوریش هم ادبی بود :دی مرسی واسه پیشنهادت :)

Juno گفت...

به warrior:
نمی دونم چرا، ولی از بچگی به این ماشینا علاقه داشتم. برام مثه اسباب بزرگیای گنده هستن. شایدم به قول تو بهم احساس قدرت میدن. نمی دونم :)

نه، دوست ندارم :)

سراب ساز سودا ستیز گفت...

حالا خداییش، اینجا که غریبه نیست، راستش رو بگو، واقعا خوبی ؟!!؟؟

درخت ابدی گفت...

من دارم خواب می‌بینم؟ انگار از بایکوت دراومدیم:)